آدمک
• آن سوي ناكاميها خداست كه داشتنش جبران همه ي نداشته هاست.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. پی نوشت:این رو گذاشتم گفتم تنوع باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! میشوند جای به جای با شب تار اری شب های بلند اری شب های دراز روح سرگشته ی من میدود کوی به کوی میرود خواب به خواب تا کجا گیرد اندک آرام تا کجا یابد شهری ز سراب که بسازد در ان لحظه ها را ز خیال روح من گمشده است روح من می پرد با یک بال همراه نسیم یا به همراه کوچکترین ذره ی باد و دلش می گیرد گاه به گاه زود به زود... ۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۴۰ توسط فاطمه پشت دیوار کسی می گذرد باید عاشق شد و رفت بادها در گذرند... {سلام ببخشین که دیر اپیدم زندگی دیگه سخته}
آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟
![]()
| Design By : Night Skin |


