تبليغاتX
آدمک




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


آدمک

• آن سوي ناكاميها خداست كه داشتنش جبران همه ي نداشته هاست.

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟

 

پی نوشت:این  رو گذاشتم گفتم تنوع باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در Sat 19 Dec 2009ساعت 11:14 PM توسط فاطمه| |

روزها از پی هم در گذرند

میشوند جای به جای با شب تار

اری شب های بلند اری شب های دراز

روح سرگشته ی من

میدود کوی به کوی میرود خواب به خواب

تا کجا گیرد اندک آرام

تا کجا یابد شهری ز سراب

که بسازد در ان لحظه ها را ز خیال

روح من گمشده است

روح من می پرد با یک بال

همراه نسیم

یا به همراه کوچکترین ذره ی باد

و دلش می گیرد

گاه به گاه زود به زود...

۸ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۴۰

توسط فاطمه

نوشته شده در Sun 29 Nov 2009ساعت 8:23 PM توسط فاطمه| |

باید این پنجره را بست و نشست

پشت دیوار کسی می گذرد

باید عاشق شد و رفت

بادها در گذرند...

{سلام ببخشین که دیر اپیدم زندگی دیگه سخته}

نوشته شده در Wed 14 Oct 2009ساعت 1:31 PM توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin